نورماندي زاده شد، در شارتر نزد برنار شارتري تحصيل كرد، در پاريس‌؟ و حدود بيست سال در شارتر به‌تدريس پرداخت و جان ساليسبوري يكي از شاگردانش بود. سپس به خدمت امير آنژون‌، ژوفراي زيبا،1 درآمد، و احتمالاً مربي پسرش‌، يعني هانري دوم آينده شد. در حدود 1154، درگذشت‌.
ويليام از موفق‌ترين فضلاي عصر خويش بود و نوآوري او سبب مي‌شد تا راست كيشي‌اش‌ در معرض ترديد قرار گيرد. شرحي بر تيمايوس افلاطون و بر تسليات فلسفه‌ٴ بويتيوس نوشت كه تا دو سده‌، از محبوبيت فراواني برخوردار بود، تا آن كه نيكولاس ترِوِت نُرويچي (حدود 1258 ـ 1328)، آن را به خود بست‌. مهم‌ترين تأليف او درباره‌ٴ فلسفه‌ٴ جهان نام دارد كه آن را در جواني‌ نوشته است‌. (آن را اشتباهاً به بيد، ويليام هيرساوي و هونوريوس اوتوني نسبت داده‌اند). در اواخر عمرش‌، يعني در حوالي 1144 ـ 1150، تحرير تازه‌اي از آن كتاب فراهم كرد. پيش از 1150، مجموعه‌اي از نصايح اخلاقي را گرد آورد كه از آثار كلاسيك‌، مخصوصاً ازسيسرون و سنكا اقتباس شده بود؛ اين كتاب در باب درستكاري و احسان‌، هم‌چنين منتخب اخلاق فلاسفه‌ نام داشت‌، و به‌هيچ‌روي با رساله‌هاي اخلاقي سده‌ٴ بعدي‌، قابل قياس نبود؛ زيرا فقط يك‌ تصنيف غيرنظام‌مند به‌شمار مي‌رفت‌.2
ويليام در شارتر نه فقط فلسفه‌ٴ افلاطوني و واقعگرايي‌، بلكه علم وظايف الاعضا و ساير علوم را فرا گرفت‌، و تحت تأثير آبلار واقع شد. علوم عربي را از طريق ترجمه‌هاي قسطنطين‌ افريقي مطالعه كرد، و از نخستين فيلسوفان لاتيني بود كه عقايد لوكرتيوس‌، حنين بن اسحاق و ديگران را كه برايش ترجمه كرده بودند، از نو تنظيم كرد. او كوشيد تا مسائل جهان‌شناسي را از طريقي كاملاً عقلاني حل كند. با تلفيق نظريه‌ٴ عناصر اربعه و عقايد نوافلاطوني ــ مثلاً با شناخت روح جهان كه وجودش در هر كس با وجود روح او همراه است ــ نظريه‌ٴ اتمي ويژه‌اي‌ ايجاد كرد. او سنت هراكليتوسي را به‌صورت ضعيف و بدي ادامه داد و در آن ابداعاتي كرد كه‌ بيشتر ناشي از بدفهميدن افكار ماكروبيوس بود. براي خورشيد، زهره و عطارد سه مدار فرض‌ كرد با شعاعي تقريباً برابر كه مركزشان با هم فاصله‌ٴ كمي داشت و در امتداد مركز زمين بود. او دريافت كه چگالي و دماي هوا با افزايش عرض جغرافيايي كاهش مي‌يابد، و سعي كرد كه جريان‌ عمومي هوا را توضيح دهد و آن را با جريان اقيانوس مربوط سازد.
بالاخره او ميان اخترشناسي‌، يعني سر و كار داشتن با واقعيت‌ها و قوانين‌، و اخترگويي‌، يعني پرداختن به ظواهر، فرق قائل شد. شك نيست كه اين تمايز به‌همان زيبايي كه گفته مي‌شد،عملي نبود. چون خود ويليام بيش از آنچه مي‌پنداشت يك اخترگو بود، ولي در زمان او ممكن


Geoffrey the Fair .1
2 . ¿يادداشت اين جانب در باره‌ٴ بارتولوميوي پارمايي (نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ سيزدهم‌).